★زهراجان★★زهراجان★، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 8 روز سن داره

✿زهرا جون گل زندگیمون✿

سفر

در سی شوریور اولین سفرت به خارج از شهر برا بردن عمو جون به دانشگاه اراک بود من و تو و بابای و مامان جون عمو را به دانشگاه بردیم   دختر گلم در 58روزگی تو دانشگاه دولتی رفته انشاالله عزیز من یه روزی دانشگاه دولتی درس بخونه این گنبد آبی مسجد دانشگاه عزیزم ما هم دم در ورودی نشستیم اینم مسجد خوابگاه عمو جون و نهار توی راه برگشت تو ماشین برام میخندی  دختر گلم خیلی خوش سفره و آرومه تو راه برگشت من و تو خیلی حرف زدیم و خندیدیم برا مامان جونتم کلی خندیدی و خیلی خوشحال بودی 30/6 در بیست و یک مهر دومین سفرت به شیراز خانه خاله جان بود قربونت بشم که چقدر خوش سفری تو را ...
19 آبان 1392

پارک

یکشنبه بیست و چهار شهریور شب تولد مامانی با مامان جون و بابا و زن عمو جون و عمو حبیب رفتیم تا برا دانشگاه عمو جون لب تاب  بگیریم که اولین پارک سه تای مون رفتیم بقیه هم جای کار داشتند تو توی پارک آروم بودی  و به درختا نگاه میکردی خیلی ناز بودی من و تو هم کمی گشتیم و برات یه کلاه هم گرفتم 24/6 ...
18 آبان 1392

اولین خنده برا مامان

چهل و شش روزت  17/6 بود که شب اولین خنده را با مامان کردی که مامانی بسیار زیاد خوشحال کردی تا حالا نخندیده بودی ما کشته یه لبخند بودیم که بالاخره زدی همان موقعه عکس لبخندتو برا بابات فرستادم که بابات گفت اتفاقی شده ولی از آن به بعد خنده هات شروع شد اینم عکست و از هفته بعد زیاد میخندیدی 25/6   ...
18 آبان 1392

سرما خوردگی

عزیزکم  درروز آخر مرداد که بیست و هفت روزت بود اولین سرما را خوردی خیلی نا آرام بودی ما خیلی ناراحتت بودیم و از آن شب به بعد تا دو ماه هر شب تا پنج صبح بیدار بودی و غر میزدی 28مرداد ...
18 آبان 1392

اولین دیدار

امروز  تو را تو مانیتور دیدم چهار میلی متر و شش هفته ای دیدن و حس کردن فرشته کوچولوم خیلی لذت بخش بود خدایا بازم شکرت
7 آبان 1392